چند شعر کوتاه و پیامک خیلی زیبا برای مادر


مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است

مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است

فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب

کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است


تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق

لبخند مهربان تو جا در تنم دمید

فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو

دست نوازش تو به فریاد من رسید

.

.

.

مادر

نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم

فقد از خداوند میخواهم که

خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟

برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم

روز مادر مبارک

.

.

.



.

.

.

مادر خوبم  ، روزت مبارک

به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود

و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود

روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .

.

.

.

مادر ، تک‌واژه‌ای‌ست زیبا

مادر ، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست

قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد

مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا

آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد

.

.

.

مادر قسم بجان عزیز ات که هیج گاه

یاد شکوه مند تو از دل نمی رود

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رود

.

.

.

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش

که مهریش تا ابد در دلم جای دارد

تو بهترین گل ، میان شهر گلهایی

تو رنک آفتابی ، شب که می رسد

مسل ستاره گوییا مهتابی ، مادر خوبم

روزت مبارک

.

.

.

مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی

توی روزگار غربت با غم دل آشنایی

مینویسم از سر خط ای معنی بودن

منیویسم تا همیشه توی لایق ستودن

.

.

.

خدایا هرکه هستم هرچه هستم

به یک لحظه فدای مادرم کـــــــــن

.

.

.

خدا از خاک عشق تو رو سرشته

فـرســتـاده از آســمـون فـرشته

تـا در آغــوش امـن خـود بـگـیـرم

کـه ایـن یـک ذره جا مثـل بهشته

.

.

.

مادر زشیره ی دادی تــــــو شیـــر مــــــــادر

در پـــای نــو جوانت گشتی تـــو پیـر مــــادر

کانون زندگـــانی گـــــرم از محبت تـــــوست

آغوش گــــرم خـــود، از مـــا مگیـر مـــــادر

.

.

.

کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما

کیست مادر؟ بانی بنیاد ما

قلب او سرچشمه امید هاست

سینه او مشرق خورشیدهاست

.

.

.

مادر ای والاترین رویا ی عشق

مادر ای دلوا پس فردای عشق

مادر ای غمخوار بی همتا ی من

اولین و آخرین معنای عشق

.

.

.

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،

آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،

کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد

وزیبائی است.مادر همه چیز ماست

مادر آن روح جاودانی است که

لبریز از عشق و

زیبائی است

.

.

.

زنم از دیده بر دل روی مادر

منم مست کمان ابــروی مادر

گل از خجلت نقابی بر رخش زد

چو آمد عطر مشکین بــوی مادر

.

.

.

تو نمایانگر الطاف خدایی مادر

مروه و حج و صفایی مادر

زیر پای تو بهشت است بهشت

باز هم طفل توام ،هرچه کردم ، چه زیبا و چه زشت

.

.

.

مادر تابلوی آفریدگار است . تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته اند.

عشق مادر هدیه بزرگ خدا به انسان. پس قدر این هدیه بزرگو ار را بدانیم .

.

.

.

هر لحظه در برابر من اشک ریختی

از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی

بیچاره من، که به همه ی اشکهای تو

هرگز نداشت راه گناهم نهایتی

.

.

.

بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم

سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم

اتش پاک عشق را دامن شوق می زند

در دل خام-سوز من حمد و نثای مادرم

.

.

.

تمام عالم امکان فدایت ای مادر

تمام عمر میکنم دعایت ای مادر

تمام روزی من از دعای خیر تو بود

وحاضرم که دهم جان برایت ای مادر

.

.

.

ای مادر مقدس و ای مهربان من

ای روشنی قلب من و دیده گان من

عشق و صفا و مهرومحبت نشان تست

ای پرتو امید به دل ناتوان من

.

.

.

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای

من، ساده لوح کودک گوهر ندیده ام

گاهی بسنگ جهل، گهر را شکسته ام

گاهی بدست خشم بخاکش کشیده ام

.

.

.

الهی من بمیرم جایِ مادر

به چشمانم بمالم پایِ مادر

بیاد لای لایِ بچگی ها

منم با هی هیِ هیهای مادر

.

.

.

سایه لطف خدایی مادر

معنی عشق و وفایی مادر

شعر من درخور تفسیرت نیست

اوج مهری و صفایی مادر

.

.

.

اى مـادر عـــزیــز کـــه جـان داده اى مــرا

سـهـل است اگر که جان دهم اکنون براى تو

گـر جـان خــویـش هــم ز بــرایـت فـدا کـنم

کـارى بزرگ نیست ، کـه بـاشـد سـزاى تـو

.

.

.

بعد از خدا ، خدای دل و جان من توئی

من،بنده ای که بار گنه می کشم به دوش

تو، آن فرشته ای که زمهرت سرشته اند

چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش.

.

.

.

قسم بر اولین واژه ی هستی

که عشق ودین ومظهرم تو هستی

قسم بر دیدگانت شمع روشن

که هستی- گلی سرور به گلشن

.

.

.

دلم برای تو تنگ می شود مادر

برای وصف قافیه لنگ می شود مادر

بریدم از عالم و آدم , از این بختم

انگار قلب ثانیه سنگ می شود مادر

.

.

.

مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است

مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است

فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب

کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است

.

.

.

نه………….برای مادرت یک کاری بکن

فردا نه

…چند ساعت بعد هم نه

…چند ثانبه دیگر هم نه…

…همین الان

……برای مادرت یک کاری بکن

اگر زنده است دستش را

اگر به آسمان رفته است …قبرش را….

اگر پیشت نیست …یادش را….

اگر قهری…چهره اش را….

اگر آشتی هستی پایش را…

ببوس…….









آغوش تو ای مادر من بستر ناز است

لالایی شب هات مرا گلشن ساز است

رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است

هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است . . .

مادر روزت مبارک

.

.

.

مادرم ای بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم روزت مبارک ناز من

مادرم تنها تویی آواز من . . .

.

.

.

زنم از دیده بر دل روی مادر / منم مست کمان ابــروی مادر

گل از خجلت نقابی بر رخش زد / چو آمد عطر مشکین بــوی مادر . . .

روزت مبارک ای بهترین و برترین

.

.

.

بهترین بخش بچه بودن زمانی بود

 که روی کاناپه خوابمان میبرد

و فردا به صورت جادویی ، روی تخت بیدار میشدیم !

مادرم روزت مبارک

.

.

.

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

روز مادر مبارک

.

.

.

روز مادر

بر مادرانی که تن فرزندانشان

ذره ذره خاک وطن شدند

مبارک باد

.

.

.

مادر! حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است . . .

.

.

.

من زاده شدم به عشق مادر / پرورده شدم به عشق مادر

در دامن او شدم چنین نور / پیوسته شدم به عشق مادر . . .

.

.

.

فوق العاده ترین نمونه ای از عشق در زندگی من

“وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم

مادرم گفت:

“من سیب دوست ندارم”

(بوعلی سینا)

.

.

.

ننگـــــرم در تـــو، در آن دل بنگــرم  / تحفـــه او را آر ، ای جــــان بــــردرم

با تـــو او چــون است ؟ هستم من چنان  / زیـــر پـــــای مــــادران باشــد جنــــان

روز مادر مبارک

.

.

.

.

مادر

ای باغبان هستی من

گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند

و گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد . . .

روزت مبارک

.

.

.

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.

وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.

وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما…مادر ندارن …

به سلامتی همه مادرای دنیا

روز مادر مبارک

.

.

.

مادر اولین زیباترین واقعی ترین و پابرجاترین عشقی است

که انسان ها تجربه میکنند

مادر عزیزم روزت مبارک . . .

.

.

.

برای مادرت یک کاری بکن فردا نه

چند ثانبه دیگر هم نه

چند ساعت بعد هم نه

همین الان ، اگر زنده است… دستش را

اگر به آسمان رفته است …قبرش را

اگر پیشت نیست …یادش را

اگر قهری…چهره اش را

اگر آشتی هستی پایش را…ببوس

 مادرم روزت مبارک

.

.

.

مادرم، ای تنها دلیل بودنم

تو تنها ستاره‌ای هستی که در روز و شب می‌درخشی.

ای ستاره‌ی زندگیم، تو را با تمام وجود دوست دارم . . .

روز مادر برتمام مادران از خود گذشته مبارک باد.

.




میشــــه اسـم پاکتو

رو دل خـــــدا نوشت

میشه با تو پر کشید

تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت

تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو

رو تن گلهــــا کـشید

مادرم جـــــونم فـدات

برم قــــربــون چشات

تو اگــــــــه نگام کنی

جون میدم واس نگات





یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پرو ایی
که به آخر برسد
کودکم هوش بدار
قبر مادر اینجاست
جای مادر خالیست
دل من تنگ شده
مادرم دیگر نیست

شهر زیبایی از شاملو


لمس تن تو

شهوت است و گناه

حتی اگر خدا عقدمان را ببندد...

داغی لبت جهنم من است

حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...

هم آغوشی باتو,هم خوابگی چرک آلودی ست

حتی اگر خانه خدا خوابگاهمان باشد...

فرزندمان,حرام نطفه ترین کودک زمین است

حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس...

خاتون من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم,

یک بوسه

یک نگاه حتی,حرامم باد!

اگر تو عاشق من نباشی..

از آغاز عالم تو را دوست دارم...


زیباترین شعر قیصر امین پور

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یك دهان شد هم آواز با ما:

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم


قیصر امین پور

زیباترین شعرم برای او:


 
من تمـــــام شــــــــعرهایم را


در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !


و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی

...

دســـــــــت خالی ,حیرت زده


از شاعر بودن استعفا خواهم داد!


نقــــــاش میشوم


تا ابدیت نقش پرواز را


بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا


خواهـــــــم کشید.
 

کاش قلبم درد پنهانی نداشت


كاش قلبم درد پنهاني نداشت

    چهره ام هرگز پريشاني نداشت

        كــــاش برگ  آخر تقويم عشق

            خبر از يك روز باراني نداشت

                كاش مي شد راه سخت عشق را

                    بي خطر پيمود و قرباني نداشت

                        كاش ميشد عشق را تفسير كرد

                            دست و پاي عشق را زنجير كر

شعر نو عاشقونه

تكيه به شونه هام نكن

من از تو افتاده ترم

ماكه به هم نمي رسيم

بسه ديگه بزار برم

كي گفته كه به جرم عشق
ي گفته كه به جرم عشق
ادامه نوشته

شب سرد ...


شب سردی ست و من افسرده

          راه دوری ست و پایی خسته

                     تیرگی هست و چراغی مرده

                                می کنم ، تنها از جاده عبور

                                           دور ماندند ز من آدم ها

                                                         سایه ای از سر دیوار گذشت،

                                                                        غمی افزود مرا بر غم ها

                                                         نیست رنگی که بگوید با من

                                            اندکی صبر، سحر نزدیک است

                                  هر دم این بانگ برآرم از دل

                         وای، این شب چقدر تاریک است

              مثل اینست که شب نمناک است 

دیگران را هم غم هست به دل

غم من ، لیک ، غمی غمناک است

(سهراب سپهری)

زیباترین اشعار عاشقانه

شب آمد یار در خواب دیدم
.
به گردش هاله مهتاب دیدم
.
شدم بیدارو چشمم شد پر از اشک
.
بنای عشق را بر آب دیدم ........
.

------------------------------------------------------------
عشق :
.
.
.
.
.
.
کاش قلبم درد تنهایی نداشت .
.
چهره ام هرگز پریشانی نداشت .
.
کاش برگ هایه آخر تقویم عشق .
.
حرفی از یک روزه بارانی نداشت .
.
کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمودوقربانی نداشت .........
.

-----------------------------------------------------------------------

ز استادی پرسیدن : آیا قلبی که شکسته باز هم میتواند عاشق شود ؟؟؟؟؟
.
.
.
استاد گفت : بله میتواند ' پرسیدن : آیاشما تا کنون از لیوانه شکسته آب خورده اید ؟؟؟؟؟
.
.
.
استاد پاسخ داد : آیا شما به خاطره لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید
.
.


----------------------------------------------------


زیر باران

در زیــــر بــــــاران نشستـــــــه بـــــــــودم
چشمـــــم را بـه آسمــــــــان دوختـــــــــه بــــــــودم
چشمـــــم را بـه ابـــــرهـای سـرگــــــردان دوختـــــــه بــــــــودم
انتظــــــار مـی کشیــــــــدم
انتظـــــار قطــــره ای عــــــاشق از بـــــــاران
کـه از آسمـــــان بیــــایــــد و بــر چشمـــــانـــم بنشینـــــــــد
تــا شــــایــد چشمــــــانــم عــــــــــــــــــاشق آن قطـــــره شــــــــود
بـــــاران مـی بـــاریــد آسمــــان مـی نـــالیــــد ابــــــرهـا بـی قــــــرار بـودنــــد
صــــدای رعـــد ابــــرهـا سکــــــوت آسمـــــان را در هـــم شکستـــــــــه بــــــــــــود
تــــــرتـــــــرشــــده بــــــــــودم
مثــل پـــــرنـــده ای در زیــــــر بـــــــاران
دوســـــت داشتـــــم پــــــــــرواز کنــم در اوج آسمـــان هـــــا
تـا شـــایـد قطــــره ی عــــاشق را از میــــان ایـــن همــــــه قطـــره پیــــدا کــــنم
مـی دانستـــم قطــــره هـایـی کـه از آسمــان مـی ریـــزد اشــــک هــای آسمـــان است
اشـــک هــایــی کـه هـــر قطــــره از آن خــاطــــره ای بیــــش نبــــود
در رویــــاهـــایــم پـــــــــروازکـــــردم
در اوج آسمــــان هــا، در میـــان ابــــرهــا، در میـــان قطـــــره هــا
چطــــور مـی شـــــود از میـــان ایـــن همــــــه قطـــــره ی بـــــاران
قطــــره ی عـــــــــاشق را پیـــــدا کــــرد؟!
قطـــــره هــایــی کـه هـــر وقـــت بـه زمیــــن مـی ریخـــــت
یــا بـه دریــــا مــی رفــــــت یــا بـه رودخــــانــه
یــا بـه صحـــرا مـی رفــــــت و بـه زمیــــن فــــرو مــی رفـــــــت
و یــا بــــر روی گـــل مـی نشســـــت



مــــــن بـه دنبـــال قطــــــره ای بــــودم کـه بـــر روی چشمــــانـم بنشینــــد
نـه قطـــــره ای کــه عــــاشق دریــــا یــا گــــل شـــــود
و یــا اینکـــــه نـــاپدیــــد شـــــــود
مــــن قطـــــره ی عـــــاشق را مـی خــواستـــــم کـه یـــک رنــــگ بــاشــــد
همـــان رنـــگ بـــــاران عشــــــــــــق مـــن
نگـــــاهـم بـه بـــــــــاران بــــود
در دلـــــم چـه غــوغــــــایـی بــــــــود
انتظــــــار بـه ســــر رسیـــــــد
قطـــــره ی عـــــــاشق بـه چشمـــــانـم نـــرسیــــــد
بـــــــاران کـم کـم داشـــت رد خـــود را گــــم مــی کــــــرد
و آسمــــــان داشــــت آرام مـی گـــــرفت
دلــــم نمـی خـــــــواسـت آسمـــــــــان آرام بگیــــــرد
امـــا مـــــن نـا امیـــــد نشـــــدم و بــــاز هــــم منتظـــــر مــــانــــدم
آن قـــــــــــدر انتظــــار کشیــــــدم تــــا…
قطــــــره آخــــر بــــــاران را از آن بالاهـــــا مـی دیــــــدم
قطـــــره ای کـه آرزو داشتـــــــم بـه چشمـــــانــــم بنشینـــــــــــد
آرزو داشتــــــم بیـــایــــد و بـا چشمــــــانم دوســـــت شـــــــــــــــــــــــــود
قطــــره بـــــاران داشــــت بـه ســـــوی چشمـــــانـم مـی آمــــد
نگــــــاهــم همچنـــــــــان بـه آن قطـــــــره بـــــود
طــــــوفـان سعــی داشــــت قطـــــره را از چشمــــانــم جـــدا کنــــــد
و نگـــذارد بـه چشمـــــانــم بنشینـــــد



امــــــا آن قطـــــره عشـــــــــــــق بــا طـــــوفــان جنگیــــــــد
از طـــــــوفــان گذشــــــت و بـه چشمـــانـم نشســــــت
چـــه لحظـــــه قشنگــــــــی
در همـــان لحظـــه کـه قطـــره بـــــاران عشقــــــم داشــت بـه زمیـــن مـی ریخــــت
چشمـــــان مــــن هــم شــــــروع بـه اشـــک ریختــــن کـــــرد
اشــــک هـــایـم بـا آن قطــــــره یکــــی شـــــده بــــود
احســـــــاس کـــــردم قطــــــره عـــــــــاشق در قلبــــــم نشستـــــــــه
بـه قطــــــره وابستــــــه شــــــــــدم
آن قطــــــره پــاک پــاک بــــــود چــــون از آسمـــــان آمــــده بـــــود
همـــان قطــــــره ای کـه بــــــاران عشقــــــم بـه مـــن هــدیــــــه داد
آری عشـــــــــــــــق مـــن
آن قطــــــره ی زیبــــا تــــــــــــــــو بــــــودی
قطـــــــره ای کـه تـا ابــــــــــــــــد در قلبـــــم خـــــواهــد مــــــــانــد

یه پیامک توووووووووووووووووپ عاشقانه

عاشقم، عاشق ستاره ی صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هرچه نام توست بر آن


و عاشق تو...

یک شعر ناب

دست تکان بدهی یا ندهی

این قطار خواهد رفت

برای اشک فرقی ندارد


که بر گونه های تو بلغزد

یا بر شالی که من برایت خریده ام

بگذار لمس آخر اتفاق نیفتد

تا خاطرات شرمنده نشوند

من به غیر از تو نخواهم...

من به غیر از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من میل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بیمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
میتوانی به همه عـمر ، دلم را بفریبی
ور بکوشی ز دل من بگریزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آید ، بزنی یا بپذیری
بوســــه ات جان بفزایـد ، بدهی یـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

شعرای ناب کوتاه

دو چشمانت چو بیت نـــاب شاعر
نگاهت چـــــون دل بیتــــاب شاعر
چو می افتـــد بـدست بـــاد زلفت

پریشان میشود چون خواب شاعر




در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی / مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی
رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن / یک سراغ ساده هم از من نمیگیرد کسی . . .



سرو پای آرزویم به در سرایت امشب
که ز درد دل بخوانم غزلی برایت امشب
غزلی تمام آتش به بلندی قد تو
که خودت در آن بیابی رخ خوشنمایت امشب
سر دفتر شکایت بکشایم و بگریم
مگر از تو چشم لطفی ببرد گدایت امشب



امروز چه دلتنگم، امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من، گم ترانه کم رنگم
امروز چه دلتنگم، خاکستری ام انگار
هم‌خاطره زنبق، یه لحظه پس از رگبار



دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصرع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی



ساحل را با قدم هایت ...

موج را با آوای صدایت ..

غروب را با نوازش چشمانت ..


باد را با شانه زدن موهایت ..

زمستان را با گرمی دستانت ..

غم را با تکیه بر شانه هایت ..

تاریکی را با شمع وجودت ..

ماه را با روشنی چشمانت ...

محبت را با نوازش دستانت ...

زیبایی را با طراوت خنده هایت ...

شادی را با لبخند پنهانت ..

وجدایی را با گریه های دنیا می خواهم..



شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم

میگم ای دل, دله آلوده به درد
اگه روزی بکشم ناله ی سرد
آه و نالم میگیره دومنشو
آتیش عشق میسوزونه تنشو


یک شعر توپ برا عشاق دیوونه

سيـنه چـاك از فـتـنـه هـاى چـشم و جـادوى تــو ام
زخـمـى از تـــيــر و كـمــان تــيــــز ابـــــروى تــــــو ام
عــاشــقـم بــر خــط و خــال چــهـــره مـهـساى
تـــو
خـــرم از رقــص و نـگـــاه پـيــچــش مــــــوى تــــــو ام
مـن نــه مســتــم از شميـم مشك آهــــــوى خـــتــن
مسـت و شيــدا در سـحر بـا عطر خـوش بـوى تــو ام
تـاج سلطان جـهــان را گــــر نـهـم روزى بـــــه ســــر
در تــمـــنـايـــت گـــــــــدا و ســـــايــــــل كــوى تــو ام
كـس نــدانــد حـــال شاهى انــدر ايـن زنــدان عشق
بــــى ريــا مـحـو جــمــال و عـــاشـــق روى تـــــــو ام

دل تنها


شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم

میگم ای دل, دله آلوده به درد
اگه روزی بکشم ناله ی سرد
آه و نالم میگیره دومنشو
آتیش عشق میسوزونه تنشو

مشعل

نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟
یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟
اصلا همه را پاک کن
هر آنچه از من داری
از من که چیزی کم نمی شود...
...فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟
شاید ؟
نکند آن را هم پاک کرده ای ؟
نـــــــــــــــــــــــــه
شدنی نیست...
نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی
*..مشعل..*

به چشمانت بیاموز..


به چشمانت :یاد بده هر کسی ارزش دیدن ندارد؛

یاد بده به چشمانت که به راه بودن را عادت نکند .

یاد بده که به دَر خیره نماند .

یاد بده که برای هر کسی بیخواب نشود.

به زبانت :یاد بده که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد .

یاد بده به هر کسی نگوید دوستت دارم .

به پاهایت یاد بده هر راهی ارزش رفتن را ندارد ،

به آن دو بیاموز که به رفتن عادت نکنند .

به دستانت یاد بده که هر دستی ارزش لمس کردن را ندارد.

به قلبت بیاموز همیشه عاشق باشد،

ولی عاشق هر کسی نباشد...

یاد


و من پنداشتم
او مرا خواهد بُرد
به همان کوچه ی رنگین شده از تابستان
به همان خانه ی ٫ بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بی تاب شوم
او مرا خواهد بُرد
به همان ساد گی ِ رفتن ِ باد
او مرا بُرد
ولی ... بُرد ز ِ یاد

بدرود


دگر مرا صدا مکن
مرا ز جام ِ باده ام ٫ جدا مکن
که جام ِ من به من جواب می دهد
به من کلید ِ شهر ِ خواب می دهد
درون ِ خواب های من
توئی و دست های مهربان
توئی و عهد های ا ُستوار
و هر چه هست ٫ عاشقانه پایدار
برو مرا صدا مکن
ز کوچه خواب های ٫ سایه پرورم
دگر مرا ٫ جدا مکن
صدا مکن
چو سایه بُگذر از سرم
مرا ز سایه های دوستی ٫ سوا مکن
چه حاصلی ز شمع های بی فروغ ؟
ز خنده ها ... ز بوسه ها 
چه حاصلی ز گفته های سر به سر ٫ دروغ ؟
تو از روند گان ِ راه ِ عشق ٫ نیستی
تو نیستی ٫ ز دل شکسته گان
بگیر راه ِ خویش و تن رها کن از بلا
چو من ٫ دل رمیده ی بلا مکن
تن ِ سلامتت به درد ٫ مبتلا مکن
مرا ز قصه های کودکانه در شبان ِ هول
جدا مکن
ازین غم ِ ٫ قدیم
ازین غم ِ ٫ ندیم
صدا مکن
دگر ترانه سَر ٫ در این شبان ِ دیرپا مکن
بخواب نازنین ِ من ٫ به خواب ِ ناز
که من تمام ِ شب ٫ نخفته ام
تمام ِ شب ٫ به جام و جان
جز این سخن ٫ نگفته ام :
وفا کن ای دل ِ جفا کشیده باز
ولی وفا به یار ِ بی وفا ٫ مکن

بر سر آتش غم


آه کز تاب ِ دل ِ سوخته جان می سوزد
ز آتش ِ دل چه بگویم٫ که زبان می سوزد
یارب این رخنه ی دوزخ به رخ ِ ما که گشود؟ 
که زمین در تب و تاب است و زمان می سوزد
دود برخاست از این تیر که در سینه نشست
مکن ای دوست٫ که آن دست و کمان می سوزد
مگر این دشت ِ شقایق٫ دل ِ خونین ِ من است ؟
که چنین در غم ِ آن٫ سرو روان می سوزد
آتشی در دلم انداخت و عالم بو بُرد
خام پنداشت که این عود٫ نهان می سوزد
لذت ِ عشق و وفا بین که سپند ِ دل ِ من
بر سر ِ آتش ِ غم٫ رقص کنان می سوزد
گریه ی ابر ِ بهارش٫ چه مدد خواهد کرد؟
دل ِ سرگشته که چون٫ برگ ِ خزان می سوزد
سایه خاموش٫ کز این جان ِپر آتش که مراست
آه را گر بدهم٫ راه ِ جهان می سوزد

غریق عشق

به چشمان ِ پری رویان ِ این شهر
به صد امید می بستم ٫ نگاهی
مگر یک تن از این ٫ نا آشنایان
مرا بخشد به شهر ِ عشق ٫ راهی
به هر چشمی به امیدی که این ٫ اوست ...... نگاه ِ بی قرارم ٫ خیره می ماند 
یکی هم ٫ زین همه ناز آفرینان ...... امیدم را ٫ به چشمانم نمی خواند
غریبی بودم و گم کرده راهی
مرا با خود ٫ به هر سوئی ٫ کشاندند
شنیدم بارها ٫ از رهگذاران
که زیر ِ لب مرا ٫ دیوانه خواندند
ولی من ٫ چشم ِ امیدم ٫ نمی خفت ...... که مرغی ٫ آشیان گم کرده بودم
ز هر بام و دری ٫ سر می کشیدم ...... به هر بوم و بری ٫ پر می گشودم
امید ِ خسته ام ٫ از پای ٫ ننشست
نگاه ِ تشنه ام ٫ در جستجو بود
در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز
رسیدم عاقبت آن جا که ٫ او بود
دو تنها و دو سرگردان ٫ دو بی کس ...... ز خود بیگانه ٫ از هستی رمیده
از این بی درد مردم ٫ رو نهفته ...... شرنگ ِ نا امیدی ها ٫ چشیده
دل از بی هم زبانی ها ٫ فسرده
تن از نا مهربانی ها ٫ فسرده
ز حسرت ٫ پای در دامن کشیده
به خلوت ٫ سر به زیر ِ بال برده
دو تنها و دو سرگردان ٫ دو بی کس ...... به خلوت گاه ِ جان ٫ با هم نشستند
زبان ِ بی زبانی را ٫ گشودند ...... سکوت ِ جاودانی را ٫ شکستند
مپرسید ٫ ای سبکباران ٫ مپرسید
که این دیوانه ی از خود به در ٫ کیست ؟
چه گویم ؟ از که گویم ؟ با که گویم ؟
که این دیوانه را از خود خبر ٫ نیست
به آن لب تشنه می مانم که ٫ ناگاه ...... به دریائی در افتد ٫ بی کرانه
لبی ٫ از قطره آبی ٫ تر نکرده ...... خورّد از موج ِ وحشی ٫ تازیانه
مپرسید ٫ ای سبکباران ٫ مپرسید
مرا با عشق ِ او ٫ تنها گذارید
غریق ِ لطف ِ آن ٫ دریا نگاهم
مرا تنها ٫ به این دریا ... سپارید
"خاطرات"