اس ام اس عاشقانه


هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه را بر لبانت می نشاند




هر قطره اشک نشانه غمه، هر سکوت نشانه تنهائیست، هر لبخند نشانه مهربانی
و هر sms نشانه ای از دلتنگی من برای تو




تصویر چشمان تو را در رویا ها کشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم

ادامه نوشته

عکسهای زیبا از حیوانات

تصاویر این پست اکه تو مررگر شما باز نمیشه باید ف.ی.ل.تر.ش.کن داشته باشید تا باز بشن .خیلی زیبان از دست ندید


 Monkeys In Love | Funny Animal Pictures | Funny Pictures | HD Funny Picture

Our Amazing Planet, Amazing Animals...


ادامه نوشته

جکهای جدید فیس بوکی(سری دوم)

یک محقق ایرانی ثابت کرد که کلید ماشین برای خانمها فقط برای باز و بسته کردن در خودرو استفاده شده اما برای اقایون مصارف زیر را دارا میباشد.

1. خلال دندان
2. گوش پاک کن
3.وسیله در زدن
4.وسیله خاروندن سر - گردن و ... و تمام نقاط بدن
5. وسیله دفاعی
6.برای جدا کردن آدامس از ته کفش
7. برای بیرون آوردن سنگ ریزه و یا پیچ از تایر خودرو
8.جدا کردن سنگ از رو نون سنگک
9 .قاچ کردن و پوست کندن انواع میوه
10. نوشتن انواع یادگاری
11.جابه جا کردن زغال قلیون
و . . .
در روزهای آینده ادامه تحقیقات فاش خواهد شد.

بس که چِرکَن

------------------------------------------------------------------------------

ﻗﺪﯾﻤﺎ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﯿﻦ 3ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﻣﯿﺸﺪ !!!


ﺍﻻﻥ .....

.
.
.
.
.
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﮐﻞ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻋﻀﻮ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﻭ ﯾﺎﻫﻮ ﻭ ﺗﻮﺋﯿﺘﺮ ﻭ ﮔﻮﮔﻞ ﭘﻼﺱ ﻭ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ ﺩﺭﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻭ ﻭﻟﮕﺮﺩﺍﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﮐﻨﯽ !

دیگه اینستگرام هم که واویلا

======================================


ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺗﻮﻱ ﺗﺎﮐﺴﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻳﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺯﺩ
ﺯﻳﺮ ﮔﺮﻳﻪ،
ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻣﺸﮑﻠﻲ ﭘﻴﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ؟
.
....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﻴﮕﻪ : ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺑﻬﻢ
ﺧﻴﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﻡ !
ﭼﻨﺎﻥ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﮐﻪ
ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﻴﻬﻪ ﮐﺸﻴﺪﻡ ﻭ ﻳﻮﺭﺗﻤﻪ ﺭﻓﺘﻢ

===============================


قابل توجه خانوماى Single!
با توجه به فصل پاییز و هوای 2نفره و بارونی:
..
.
.
.
.
.
.
اگه میحوای زیر بارون باهات قدم بزنم:شارژ 2000تومنی،
اگه دستتم بگیرم:شارژ 5000تومنی،
اگه حرفهای عاشقانه ام بزنم:شارژ 10/000تومنی،
اگه تا خونتونم همرات بیام:شارژ 20/000تومنی با شماره تلفنتو مسیج کن.
دوستاتو بیاری به ازای هر دوستت 1000 تومن بیشتر میگیرم
اگه چتر هم از خودم باشه 2500 تومن بیشتر میگیرم
در آخر اگه ازت خوشم اومد دفعهء بعد نصف قیمت حساب میکنم

ادامه نوشته

پیام من به دوستان عزیزم

سلام دوستان عزیزم خدای نکرده نظری در باره مطالب وبلاگ ندید یه وقت نظراتتون تموم میشه....

به سایتم هم سر بزنید

پچ پچ های در گوشی عاشقانه

آنقدر بوسیدمش تا خسته شد...

خسته از بوسیدن پیوسته شد...

خواست تا لب بر شکایت وا کند...

لب نهادم بر لبش تا بسته شد...

عکس های خفن


ادامه نوشته

عاشقانه ترین تصاویر و عکسها(11 عکس)




ادامه نوشته

عکسهای زیبا و بی نظیر(12 عکس)




ادامه نوشته

عکسهای بسیار زیبا (14 عکس)

چون نمیخواستم عکسها کیفیت خودشون و از دست بدن تو سایز بزرگ گذاشتم
برای دیدن ابعاد اصلی تصاویر روشون راست کلیک و ویو ایمیج  بزنید  نگاه کنید

ادامه نوشته

عکس های بسیار زیبای قلب(6 عکس)

چون نمیخواستم عکسها کیفیت خودشون و از دست بدن تو سایز بزرگ گذاشتم
برای دیدن ابعاد اصلی تصاویر روشون راست کلیک و سیو از بزنید و بعد از ذخیره کردن  نگاه کنید


http://picturescollections.com/wp-content/uploads/2012/07/Love-Heart-Cakes.jpg

ادامه نوشته

عکسهای بسیار زیبا از شیرینی های عاشقانه


http://www.picturescollections.com/wp-content/uploads/2012/07/Love-Cakes-04.jpg




ادامه نوشته

عکسهایی از هیولاهای واقعی که تا بحال ندیده اید

برای دیدن این عکسهای خیره کننده بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید

اینها عکسهای چند تا دخترن که به علت استفاده بیش از حد مواد آرایشی این شکلی شدن

ادامه نوشته

عکس های میکروسکوپی بسیار بسیار زیبا


انسان همونطور که تونسته با ابزاری مثل دوربین و تلسکوپ اجرام بسیار دور و بزرگ رو ببینه، به همین ترتیب با ساخت ابزاری مثل ذره بین یا میکروسکوپ تونسته اجسام و موجودات بسیار ریز و کوچک رو هم تماشا کنه. امروزه با ساخت میکروسکوپ های الکترونی بسیار قوی، تصاویر بی نهایت حیرت انگیزی رو می تونیم مشاهده کنیم. من برای نمونه فقط چند تا از این عکس ها رو براتون می ذارم.که ذره ای از قدرت و عظمت شاهکار خلقت یادآور گردد

...

ادامه نوشته

عکس های میکروسکوپی در مسابقات عکاسی نیکون (35 عکس)


مسابقه عکاسی  عکاسی دنیای کوچک از طرف نیکون Nikon Small World بصورت سالانه برگزار میشود . این مسابقات بمدت 37 سال عمر دارد و از تمام دنیا شرکت کننده دارد. عکس های ارسال شده به این مسابقه از طرف آماتور ها ، حرفه ای ها و حتی دانشمندان میباشد که همگی با میکروسکوپ گرفته میشود. 137 اثر در پایان به فینال مسابقه معرفی میشوند که بر اساس اهمیت و زیبایی سوژه انتخاب میشوند.

....

ادامه نوشته

همیشه راهکار ساده تری نیز هست!


در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک  مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد :

شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او  اظهار داشته  بود  که  هنگام  خرید  یک بسته صابون  متوجه شده بود که  آن قوطی خالی است.

بلافاصله  با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد  کارخانه  این مشکل  بررسی و ...

دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی  و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید  .  مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند :

پایش ( مونیتورینگ )  خط بسته بندی با اشعه ایکس

بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،‌دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولیشن بالا نصب شده  و خط مذبور تجهیز گردید  . سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند  تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی  جلوگیری نمایند .   

نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا ،  مشکلی مشابه  نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا  یک  کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد :

تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط  بسته بندی

تا قوطی خالی را باد ببرد!!!!

انتخاب همسر شاهزاده : گل صداقت در دانه عقیم


دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.

دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.

روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند. لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت ... همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود

نه به جنیفر لوپز!



هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

فقر


روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !

تاجر میمون


روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.

این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و...

در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون60 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.
 
در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به 50 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به60 دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون.

حکایت آن درخت


در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»

حکایت شیری که عاشق آهو شد


شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .

خانه ای با پنجره های طلایی


پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود

هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود . با خود می گفت : " اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود . بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم ".....

یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد .
راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید . به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد . پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر ؟ پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد . در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب , خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید.

    زیباترین نامه عاشقانه هنری 8


ادامه نوشته

زیباترین نامه عاشقانه لیدی کیمورا شینگاری


ادامه نوشته

زیباترین نامه عاشقانه لودیک فون بتهوون


ادامه نوشته

زیباترین نامه عاشقانه وودرو ویلسون


زیباترین نامه عاشقانه والتر


ادامه نوشته

زیباترین نامه عاشقانه دیلن توماس


ادامه نوشته

زیباترین نامه عاشقانه رابرت شومان


ادامه نوشته

    زیباترین نامه عاشقانه توماس آتوی


ادامه نوشته

    زیباترین نامه عاشقانه فرانتیس لیس


ادامه نوشته