زیبایی واقعی چیست!!!!!!!!!

زیبایی واقعی چیست؟ برای اینکه خودتون کلاه خودتونو قاضی کنید و جواب این سوالو بدید داستان بسیار زیبای زیر را بخونید

استادی از شاگردان خود پرسید : بنظر شما چه چیز انسان را زیبا میکند؟

یکی گفت : چشمانی درشت

یکی دیگر گفت: قدی بلند

دیگری گفت: پوست شفاف و سفید

( من گفتم : دماغ عملی  با کلیپس)

در این هنگام استاد دو لیوان از کیفش در آورد یکی بسیار لوکس و زیبا و دیگری سفالی و ساده.

سپس در هر کدام از لیوانها چیزی ریخت  و رو به شاگردان کرد و گفت در لیوان زیبا زهر ریختم و در لیوان سفالی آبی گوارا ;

شما کدام را انتخاب میکنید: همگی گفتند لیوان سفالی را

استاد گفت میبینید وقتی حقیقت درون برایتان مشخص گردید ظاهر برایتان بی اهمیت میشود.

این است حقیقت ما انسانها....

آهای دخترایی که قیافه زیبا دارید ولی با صد من عسل هم نمیشه تحملتون کرد چون اخلاقتون گند  و  خیانت کارید.. 

برای دیدن مطالبی که تا به حال ندیده اید اینجا کلیک کنید


حکایت ابلیس و فرعون

می گویند ابلیس زمانی نزد فرعون امد در حالیکه فرعون خوشهای انگور در دست داشت و میخورد .ابلیس به او گفت

هیچکس می تواند که این خوشه انگور را به مرواریدی خوش اب و رنگ مبدل سازد؟

فرعون گفت:نه ابلیس با جادوگری و سحر ان خوشه انگور را به دانه های مروارید تبدیل کرد.فرعون با تعجب گفت:

افرین بر تو که استاد ماهری هستی .ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت:مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی.

داستانهای کوتاه مدیریتی جالب

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشی نیست.

 ادامه مطلب را کلیک کنید و داستانهای کوتاه و جذاب تری بخوانید.

ادامه نوشته