شعرای ناب کوتاه
نگاهت چـــــون دل بیتــــاب شاعر
چو می افتـــد بـدست بـــاد زلفت
پریشان میشود چون خواب شاعر
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی / مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی
رفته ام من سال ها از خاطرات این و آن / یک سراغ ساده هم از من نمیگیرد کسی . . .
سرو پای آرزویم به در سرایت امشب
که ز درد دل بخوانم غزلی برایت امشب
غزلی تمام آتش به بلندی قد تو
که خودت در آن بیابی رخ خوشنمایت امشب
سر دفتر شکایت بکشایم و بگریم
مگر از تو چشم لطفی ببرد گدایت امشب
امروز چه دلتنگم، امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من، گم ترانه کم رنگم
امروز چه دلتنگم، خاکستری ام انگار
همخاطره زنبق، یه لحظه پس از رگبار
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصرع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
ساحل را با قدم هایت ...
موج را با آوای صدایت ..
غروب را با نوازش چشمانت ..
باد را با شانه زدن موهایت ..
زمستان را با گرمی دستانت ..
غم را با تکیه بر شانه هایت ..
تاریکی را با شمع وجودت ..
ماه را با روشنی چشمانت ...
محبت را با نوازش دستانت ...
زیبایی را با طراوت خنده هایت ...
شادی را با لبخند پنهانت ..
وجدایی را با گریه های دنیا می خواهم..
شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی میخونیم
میگم ای دل, دله آلوده به درد
اگه روزی بکشم ناله ی سرد
آه و نالم میگیره دومنشو
آتیش عشق میسوزونه تنشو