دکتر علی شریعتی
هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود
هر لحظه دردی سر بر می‏دارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند
این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟



---------------------------------------------------------------------------


چشم در چشم آسمان

ایستاده بودم ودل برکنده از کویر

همه تن چشم کردم ودر چشم آسمان دوختم

وهمه جان ،نگاه کردم ودر آن گوشه آسمان نگریستم

ودراعماق این کبود،

به لذت جان می سپردم

ودر آبی این دریا

به عق جان می گرفتم

وغرقه مستی وبی خویشی

با آسمان عشق می ورزیدم

واشک امانم نداد

و می نگریستم وبه نگریستن ادامه می دادم

و می شنیدم که سکوت آبی وحی

این سخن را با دلم می گوید،

ومن در عمق همه ذرات وجودم آن را به نیاز وحسرت زمزمه می کنم که

اگر مامور نبودم که با مردم بیامیزم

و در میان مردم زندگی کنم

دو چشم را به این آسمان می دوختم

وچندان به نگاه کردن ادامه می دادم

تا خداوند جانم را بستاند


تنهائی

افسانه من به پایان رسیده است

و احساس می کنم که این آخرین منزل است

دیگر نه بانگ جرس کاروانی

دیگر نه آوای رحیلی!

تنهائی آرامگاه جاوید من است.

و درد وسکوت ،همنشین تنهائی جاویدانه من

دکتر علی شریعتی

================================================


جنون

از دیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده ،ازدیده برون می آید!

دل خون شداز این غصه که از قصه عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

می رفت ودوچشم انتظارم بر راه

کان عمر که رفته،چون می آید؟

با لاله که گفت حال ما را که چنین

دل سوخته و غرقه به خون می آید

کوتاه کن این قصه جان سوز ای شمع

کز صحبت تو،بوی جنون می آید.

دکتر علی شریعتی-دفترهای سبز

 

=====================================



حرف و نان
دمکراسی میگوید: رفیق حرفت رو خودت بزن نانت را من میخورم

مارکسیسم می گوید: رفیق نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم

فاشیسم می گوید:رفیق نانت را من میخورم حرفت را هم من میزنم تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی می گوید:رفیق نانت را خودت بخورحرفت را هم خودت بزن و فقط من برای اینم که تو به این حقت برسی

اسلام دروغین می گوید: رفیق و نانت را بیاور به ما بده وما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم وووو حرف را بزن اما آن حرفی که ما میگوئیم.

دکتر علی شریعتی


=====================================

تنهائی ما
افسوس از زمانی که باید دوست بداریم و کوتاهی می کنیم

از زمانی که دوستمان دارند ولجبازی می کنیم

وبعد برای آنچه که از دست داده ایم بی قراری می کنیم

در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند

ودر آشکارا از آنان که دوستمان دارن غافلیم

وشاید این است دلیل تنهائی ما......

دکتر علی شریعتی



=============================================



.. خداوند خدا به نوشتن آغاز کرد.درهر ذره ای می نگریست وسپس برلوح سبز چیزی می نوشت . نوبت من شد،چقدر آرزوکردم که نباشم ،بگریزم ، اما نمی شد.دست قضامرا بدین جا کشانده بود،زنجیر «قدر«مرابه این نقطه بسته بود. ناگهان تمام هستی ام گرم وروشن شد. دیدم که خداوند حدادرمن می نگرد. نگاهش را ازمن برگرفت وبرصفحه لوح افکند،قلم رابرآن نهاد،چهره اش آرام بودوحالتی داشت که درنوشتن های دیگر داشت . دلم می تپیدوماندن رابرایم دشوارکرده بود.ناگهان قلم را نگاه داشت .موجی بر سیمای روشنش دوید.سربرداشت وباز درمن نگریست لحظه ای ،لحظاتی !بر من قرنی گذشت .نگاهش از چهره من به سمت چپ لغزید، برروی ذره ای کوچکی که از آغازدر کنار من آرام نداشت .دوباره نگاهش راازاوبرگرفت ودرمن دوخت اندک اندک احساس می کردم که ماهردو را به یک نگاه می نگرد . عالم از شگفتی سکوت کرده بود وماجرارا  می نگریست. ناگهان لبخند خفیفی  همچون...(چگونه بگویم؟؟؟) برلبهای خدا نشست.


======================================

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد



=======================================================

جدیدترین قالبهای وبلاگ
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم.

چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز

مي خوانند.

 

                                                                        دکتر علی شریعتی