شعر های عاشقانه کوتاه هوشنگ ابتهاج
در میان اشکها پرسیدمش
خوشترین لبخند چیست؟
شعلهای در چشم تاریکش شکفت
جوش خون در گونهاش آتش فشاند
گفت: لبخندی که #عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند!
من ز جا برخاستم، بوسیدمش..
#هوشنگ_ابتهاج
هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت، نمی گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
برسر مهر نبود ...
آه، این درد مرا می فرسود:
«او به دل عشق دگر می ورزد؟»
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد!
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دل من سرد شده ست ...!
#هوشنگ_ابتهاج
ای عاشقان ای عاشقان پیمانهها پر خون کنید
و ز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید
آن يوسفِ چون ماه را از چاهِ غم بيرون كشيد
در كلبهٔ احزان چرا اين نالهٔ محزون كنيد
از چشم ما آيينهای در پيش آن مه رو نهيد
آن فتنهٔ فتّانه را بر خويشتن مفتون كنيد
دیوانه چون طغیان کند زنجیر زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
دیدم به خواب نیمهشب خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب ای صبح خیزان چون کنید
نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش مینهم، اين هيمه را افزون كنيد
زين تخت و تاج سرنگون تا كی رود سيلاب خون؟
اين تخت را ويران كنيد، اين تاج را وارون كنيد
چندین که از خم در صبوح خون دل ما می رود
ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پر خون کنید
دلِ گرفته ی من کِی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را !
به ناز و نعمتِ باغِ بهشت هم ندهَم
کنارِ سفره ی نان و پنیر و چای تو را
#هوشنگ_ابتهاج
عمری به سر دویدم در جستجوی یار:
جز دسترس به وصل ویام آرزو نبود.
دادم درین هوس، دل دیوانه را به باد؛
این جستجو نبود ...
#هوشنگ_ابتهاج
امشب به قصهٔ دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی
این دُر همیشه در صدف روزگار نیست
میگویمت ولی تو کجا گوش میکنی...
#هوشنگ_ابتهاج
روزگاری دل رمیدهی من
از دو گلچهره بوسهای میخواست
آن یکی سرکشید و ناز افزود
وین یکی بوسه داد و بزم آراست
این یکی از شراب بوسه خویش
کرد سرشار مستی طربم
وان یکی در سراب وعدهی دور
میداوند هنوز تشنه لبم
بوسه هایی که این یکی داده ست
گر چه شیرینتر از می و شکر است
دل دیوانـه بـاز مـی گـویـد
لذت آن نداده بیشتر است ...!
#هوشنگ_ابتهاج
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دلِ خونین لبِ خندان بیار
من خمُش کردم خروشِ چنگ را
گر چه صد زخم است این دلتنگ را
#هوشنگ_ابتهاج
این مطلب را هم ببینید